Wednesday, February 25, 2004
سلام
يه چيزى البته شايد بعضيا بدونن اما جهت اطلاع بقيه. من فعلا اينجا رو تعطيل كردم رفتم به يه خونه جديد صابخونش باحالتره. خواستيد ما رو ببينيد بياييد اينجا
امري نيست؟
يا حق
منتظريم
Saturday, February 07, 2004
1. امام على عليه السلام مىفرمايد: به خود باليدن را وا نه، خود بزرگ بينى را فرو گذار و قبر خود را به ياد آر.
2. امروز صبح كه كه مىخواستم برم سركار، وقتى جلو آينه وايساده بودم كه موهام رو شونه كنم، يه نخ سفيد ديدم كه از وسط موهام اومده تا رو ابروم. اومدم اين نخ رو بكشم كه ديدم پوست سرم كشيده ميشه. تازه دوزارى افتاد كه بله. مام پير شديم رفت. آره ... يه موى سفيد اومده وسط موهاى سياه سرم.
انگار داره به آخرش نزديك ميشه. عزيزان همگى ما رو حلال كنيد.
3.در كتاب «كلمة الله» تأليف «شهيد سيد حسن شيرازى» آمده است:
اول من شاب إبراهيم، فقال: يارب! ما هذا؟
قال:
نورٌ وتوقير.
قال: يا رب زدني منه.
اول كسى كه موهايش سپيد شد حضرت ابراهيم بود. از خدا پرسيد: پروردگارا! اين چيست؟
پاسخ شنيد: نور و وقار (پختگى ومتانت)
گفت: خدايا بيشش كن.
يا حق...
Friday, February 06, 2004
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي (25) وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي (26) وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي (27) يَفْقَهُوا قَوْلِي (28) سورة طـه
هميشه دلم ميخواسته وقتى حرف ميزنم و استدلال ميكنم، خدا كمكم كنه وبتونم اونى رو كه ميخوام يه طورى كه شنونده و خواننده منو بفهمه، شرح بدم.
برا همين از اينجور نوشته ها كه خيلى متين و وزين حرف حق رو ميزنن خيلى خوشم مياد.
اين نوشته آخر آقا محسن عزيزمون هم يه همچين چيزيه.
بخونيد...
يا حق
Wednesday, February 04, 2004
1. يكى از بزرگان ميگه:
إنّ أعظم حقوقك هو حقك في الحياة واعظم منه حقك في الدفاع عن هذا الحق...
بزرگرترين و والاترين حقوقت همانا حق تو در زندگيست و بزرگتر از آن حق تو در دفاع از اين حق است...
افتاد؟؟
2. دفتر خاطرات هم خوب چيزيه. حداقل وقتى ميرى سراغش برا يه مدت زمان كوتاه از اين دنيا كنده ميشى و ميرى به گذشته اى كه هر جور بوده، تلخ يا شيرين، سياه يا سفيد، الان شده گذشته. گذشته اى كه خيلى وقتها خوشحالت ميكنه، خيلى وقتها ناراحت. اما اكثر وقتها دلت ميخواد يه سركى اگه بشه به اون بكشى و تو اون گذشته خودت رو گم كنى.
امروز رفتم سر يكى از تقويمها. تقويم سال 80. قبل از اينكه به سربازى اعزام بشم، درست شهريور سال 80 با يه سرى از دوستا يه سفر رفتيم اصفهان. اين نوشته پايين رو يكى از اونا برام نوشته. البته دروغ نباشه از همون روز اول بعضى كلمات اين يادداشت رو اصلاً نفهميدم واولين اونها، اين اسمى كه اول يادداشت نوشته شده. نميدونم كيه؟ و چيكاره بوده. اما همون جورى كه نوشته برام اينجا مينويسمش.
باگوان
اگر كسى نباشد كه عشق را شناخته، از طعم آن بهره مند شود، بر سر عشق چه مىآيد؟
زندگى فى نفسه مانند يك بوم نقاشى سفيد است.
هر چه بر روى آن بكشى همان مىشود، مىتوانى رنج ومحنت را بر روى آن نقاشى كرد. از طرف ديگر مىتوانى نقش شادى وخوشبختى بر آن بيافكنى.
شكوه وعظمت وجود انسانى تو در اين آزادى خلاصه مىشود. تو مىتوانى طورى از اين آزادى استفاده كنى كه زندگىات به جهنم تبديل ويا طورى كه زندگىات آكنده از زيبايى، نيكى، شادى وصفات بهشتى گردد.
اين به تو بستگى دارد.
3. خوب؟؟
4. يا حق...
Tuesday, February 03, 2004
1. انگارى اين بلاگ اسكاى بازيش گرفته. خودم رو كشتم اينجا رو روبراه كردم يهو بلاگ اسكاى راه افتاد تا برگشتم اونجا شروع كردم اونجا نوشتن دوباره تعطيله شده امروز. منم قهرم. از اين به بعد اينجا مستقرم انشاالله تعالى. اينجورى حالم رو هم از قوطى بيرون ميارم.
2. جشنواره فيلم فجر شروع شده. اما كلاس من به اين چيزا نميخوره. پس به من چه؟
3. روز عيد قربان حسابى أتيش گرفته بودم. امسال كلى فكر وخيال داشتم كه ميرم حج و اينچيزا. ولى پا نداد. قسمت نبود. انشاالله سال ديگه با هم ميريم آق طيب. البته همه اونا كه آرزو دارن دعا كنن. الهى آمين.
4. ببين!!! ميدونى يه چيزى رو؟
هر كس بد ما به خلق گويد
ما سينه از او نميخراشيم
ما خوبى او به خلق گوييم
تا هر دو دروغ گفته باشيم
5. ميخواستم يه چيزى بگم ولى گفتم بيخيال شم.
يا حق
Friday, January 30, 2004
راستش خيلى خودم رو كشتم تا تونستم اينجا رو بعد از مدتها درستش كنم. اما الان ميبينم كه بلاگ اسكاى مشكلش حل شده و دوباره شروع به كار كرده راستش از اون بيشتر خوشم مياد. از اين به بعد باز تو خونه دومم مينويسم. حكايت
پس به اميد ديدار شما تو خونه جديدم.
يا حق
Thursday, January 29, 2004
1. خوشحالى از مبادله اسراى حزب الله لبنان با 3 جنازه و يك اسير اسرائيلى چيزى نيست كه بتونم پنهانش كنم. شايد خيليها بگن به تو چه مربوط، تو به فكر اوضاع داخلى مملكتت باش، انتخابات و... اما جداً خيلى كار بزرگيه كه حزب الله انجام داده. 430 اسير در مقابل 3 جسد و يك اسير. معامله خوبيه.
چيكار كنم لبنانيا رو دوست دارم. اما فلسطينيا رو نه اينقدر.
2. اوضاع مملكتمون هم خيلى باحال شده. فردا روز آخره فرصت شوراى نگهبان براى اعلام اسامى تأييد صلاحيت شده هاست. ببينيم بعدش چى ميشه.
3. نوار نازنين يار حسام الدين سراج رو گوش بديد. ضرر ميكنيد اگر ازش لذت نبريد.
4. مگه من از قيافه همه كسايى كه تو خيابون ميبينم خوشم مياد كه بايد سعى كنم كه كسى از قيافم حالش به هم نخوره؟ خوب تويى كه حالت از ديدن يه همچين قيافه اى بد ميشه! نيگات رو بنداز به اونور خيابون به لئوناردو دي كاپريو اونورى لبخند بزن ببينم به كجا ميرسى. والله به خدا...
5. راستى يه موضوعى: من اين بيانيه در رابظه با انتخابات و تحصن نمايندها رو امضا كردم. اما با يه بخشى از اون مخالفم كه گفتم همين اينجا توضيح بدم.
توى آخرين بند بيانيه اومده كه «مواردی از قبيل «اعتقاد به نظام و قانون اساسی و ولايت مطلقه فقيه» که مصداق عينی «تفتيش عقايد» است از شروط نامزدها حذف شود» من با همين بخش مخالفم.
ببينيد عزيزان من! اصل دعوا سر اينه كه شوراى نگهبان بر اساس قوانين و مقررات و قانون اساسى به صلاحيتها رسيدگى كنه. اگر كسى به قانون اساسى اعتقاد نداشته باشه كه اصلا شركت در انتخابات و نامزد شدن براى انتخابات مختلف براش بى معنيه. بايد به يه فكراى ديگه باشه.
فكر ميكنم كه اصل خواسته نماينده ها و خاتمى هم همين عمل كامل به قانون اساسى باشه.
خلاصه با كليات بيانيه موافقم اما با اين بخشش نه.
6. راستى نظرخواهى وبلاگم درست شد. خوشحال ميشم يه امضا به ما بديد.
بسه شب به خير.
يا حق